خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
408
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
اما استقرا و تجربهاى كه مقتضى به دست آوردن رايى كلى و مطلق است ، در مبادى فطرت در وقت اكتساب معقولات اولى از قبيل معدّات نفس در قبول آن راى است ( مانند شهادات در متواترات ) نه از قبيل طريق اكتساب معقولات نظرى از راه استلزام . بنابراين منطقى از آن نفعى نخواهد برد . همچنين معلوم شد كه بيشترين اعتماد در مبادى برهانها بر اولياتى است كه مفيد رأى كلى يقينى مطلق باشد . فصل هشتم : كيفيت انتفاع به حس در اكتساب علوم در مباحث گذشته گفتيم كه حس به تنهايى مفيد رايى كلّى نيست ، اما از اين نكته نبايد غافل شد كه كليد ابواب علوم كلى و جزئى ، حس است . زيرا نفس انسانى از ابتداى فطرت تا زمانى كه تمام معقولات اولى و مكتسب را دريافت مىكند ، مبادى تصورات و تصديقات را توسط حواس مىتواند دريابد . ازاينرو ارسطو ، معلّم اوّل ، گفته است : من فقد حسا فقد علما . توضيح اينكه هرگاه نفس توسط يكى از حواس ظاهر ، محسوسى را ادراك كند ، صورتى مساوى آن محسوس در خيالش مرتسم گرديده ، بعد از پنهان شدن و غيبت آن محسوس ، هروقت كه نفس اراده كند كه آن محسوس را ادراك نمايد ، مىتواند آن صورت را دوباره در باطن خود ادراك كند . آن صورت مساوى صورت اوّل بوده ، همهء عوارض و لواحق كمّى و كيفى و وضعى و اينى و . . . صورت اوّل را داراست به جز آنكه ادراك محسوس اول نيازمند مادهاى است كه با آن عوارض است ولى در ادراك اين صورت نيازى به حضور ماده نيست . پس از اين مرحله ، نفس توسط فكر و نيروى تمييز در آن صورت ، تصرف كرده ، از ماهيت آن صورت ، عوارض و لواحق غريب را جدا مىنمايد و از اشراق نورى كه از مبادى وى ، برحسب استعدادش بر او مىتابد ، يك امر مجرد را اكتساب مىكند تا آنكه آن ماهيت را - كه مجمع اعراض غريب و آمادهء قبول اضداد و مقابلات است - به تنهايى ادراك كند . آن طبيعت ، آن محسوسى است كه ما بدان كلى طبيعى گفتهايم . از آنجا كه آن امر ، طبيعت است ، بنابراين نه واحد است نه كثير ، نه كلى است ، نه